تبليغاتX
گریز
گریز

تنم هوای فاحشه ای را دارد که هنوز رنگ چشمهایش به عریانی اش می آید و همچون پیکره ای در عصر رنسانس مقابل چشمهای پر از خست و رغبت مردی است که شبی اتاق خواب اش را به موزه ای مبدل کرد .

دلم هوای پسرکی را دارد که برای ضیافتی کودکانه تمام سنگ های دنیا را در سینه بند مادرش جمع می کرد و هنوز معنای آب های آزاد در یک لیوان را نمی فهمید تا تفنگ آب پاشش را از سنگ ریزه ها پر نکند .

سرم هوای مرگ شاعری در روزنامه های کثیر الانتحار را دارد کسی که هیچ چارچوب و ستونی را بر نتابید ٬ تابوت را ٬ستون حوادث را تسلیت را  .

و کسی هوای مرا ...

ارسال در تاريخ یکشنبه سوم آبان 1388 توسط
جنون اساطيري/ عقل هزاره ي سوم/ شهوت معصومانه ي تو / لا يعقل تر از شعر/ لا اقل تر از من/ اين شك با دستهاي يقين روي پاي خودش ايستاده/ در تهي گاه زمان شبهي به بدرقه ي يك جنازه مي آيد/ يك مست بر دوش يك جذامي/ پكلرزه ، پيك ريزه / مسخ هيولايي در حباب/ غروب : رگ زني ِ مدام آسمان/ تفسير سرخ ِ چهره هاي زرد/ جهان در انتظار نواختن ساعت هاي شني!
ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 توسط
ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 توسط
                                               

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 توسط
ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 توسط
 

عقربه های ساعت را شبیه اندام زن و مردی تراشیده بود . عقربه ها راس ساعت 12 روی هم خوابیده بودند . دو مگس روی شماته جفت گیری می کردند .

ساعت را نگاه کرد و دو باره به خواب فرو رفت کسی که تنها یک ساعت زندگی کرد کسی که تنها در یک ساعت زندگی کرد .

ارسال در تاريخ پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 توسط
ارسال در تاريخ سه شنبه هفدهم شهریور 1388 توسط
ارسال در تاريخ سه شنبه هفدهم شهریور 1388 توسط
در حالیکه  طفل اش  را شیر می داد کتاب شعری در فاصله ی گریز و پرسش از صفحه ای  به صفحه ی دیگر  در دستش ورق می خورد  در میانه ی  کتاب به این شعر رسید :

 

جایی برای نشستن نبود

و ما سرسختانه  ایستادیم!

جایی برای  ایستادن نبود

و ما  فاتحانه  عبور کردیم !

همیشه "چیزی"  نبود

و از آن رو  "ما بودیم" !

 

طفل , لب بر سینه ی مادر به خواب فرو رفته بود

 

ارسال در تاريخ دوشنبه نهم شهریور 1388 توسط
فريدالدين ابو حامد محمد بن ابوبكر ابراهيم بن اسحاق عطار نيشابوري، يكي از شعرا و عارفان نام آور ايران در اواخر قرن ششم و اويل قرن هفتم هجري قمري است. بنا بر آنچه كه تاريخ نويسان گفته اند بعضي از آنها سال ولادت او را 513 و بعضي سال ولادتش را 537 هجري.ق، مي دانند.

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ دوشنبه نهم شهریور 1388 توسط
قالب وبلاگ